پیدا





مامانی

درخواست حذف اطلاعات

ام.....چقد حرف نگفته هست...یکمشو فقط قراره بگم.....پس از ۳ هفته درد و اینا... ب دوباره حالم خیلی بدتر شد و رفتم درمونگاه راوند یه مسکن و یه چی دیگه با سرم خالی کرد تو خونم....اومدم خوابگاه باز همون اش و همون کاسه....بعد فک کن یه مسکن قوی زدن بهت داری خفه میشی از خواب یهو یکی بشقاب میشکنه...جارو میاره اونو جمع کنه یکی دیگه برمیداره کل اتاقو جارو میکنه....اخه ساعت یک؟؟؟؟بعد تو تو اتاق بودی نفهمیدی من حالم بده اوکی....الان که میبینی افتادم یکم مراعات کن....بعد تااین جاروش تموم شه اثر مسکن نصفش پرید ...خو ده بودم ولی درد امان نمداد...تا بلا ه خوابم برد....صبحی بخاطر که ب مهتاب به مامی پی ام داده بود قبلانلاین شدن نامی بهش پی ام دادم و شرح واقعه ....بعد انلاین که شد یه ساعتی باهم چتیدیم...گفت بیا امروز...گفتم دوتا کار دارم...گفت تغذیه ات باید خوب باشه....گفتم باشه...حدیث ظهر ته چینمون میده گفت ته دیگشو نخور????????????????☹☹☹☹بعد گفت دو وعده کباب....موز و کاکائو....گفتم پیتزا و اش هم هوس گفت سمه برات????????????☹☹☹☹☹بعد دیگه گفتمش که پرستاره زده دستمو تر ده....هر چی گفت اسکل بازی در اوردم که بدونه خوبه حالم....بعد هم که گفت مواظب خودت باش...گفتم من اگه دم مرگ هم باشم برا که تو غصه نخوری بر میگردم...اصلا این حجم دوست داشتنی بودن واسه این دونفر عجیبه....انگار فقط ارامشن ....فقط خوشبختین....داشتنشون نعمته....خدایا مرسی که بهم دا ون.... ی ازین شانسا نداشته......عاشقتم که این دوتا رو گذاشتی تو تالعم????????????????????