پیدا





حسین

درخواست حذف اطلاعات

من خیلی تو جو حسین نمرم....نه که زده باشم یا خشک باشم....نه....از این سبک عزاداری هایی که عموما پخش میشه رو ندوس....فقط عزاداری یزد....امسال بجا تشنگی به چیزای دیگه فک ....مثلا فک کن...چراغارو خاموش کنی بگی دوستان هرکی نمتونه بره....بعد چشاتو باز کنی ببینی از میلیارد ها ادمی که گفتن دوست دارم ۷۲ تاش کنارتن...که نمیدونم چنداش ولی بیشترش خونوادتن...کی میتونه جای حسین علی باشه و خم به ابردش نیاره....من حتی اگه بدونم هم پوزخند میزنم...بعدم شیش ساعت گریه میکنم....حالا....فردا صبح...یه مشت نامرد روبروتن که گفتن پشتتیم ....بازم خم به ابروت نیاری و بگی اشکال نداره....چند تا بچه کنارت از تشنگی گریه کنن...و بعد تویی که بدون هیچ چاره ای باید بشینی و گوش بدی....بشینی و ببینی که یکی یکی دوستات میرن تو دل لشکر لشکر دوستای سابقت و تهش یه اسب خونی خالی بر میگرده....من سر اولیش از غصه دغ می ...همون اول اول....همونجا میگفتم اقا من تسلیم بردارین ببرین...همونجا میگفتم خدا چرا منو نمبیتی...من خوبم یا اونا...چرا کمکم نمکنی...بعد فک کن داداشت بره و دستشو سر نیزه ببینی....مشک خالی و شرمنده و تیر خوردشو ببینی که نرسید به بچه هات...که عموشون برنگشت...کی همچین عمویی داره...عمو من نیومد دو ساعت پیش پدر خودش که مامانم بره پیش مامان خودش...ما دنبال چی ایم....یهو پسرت بره بر نگرده....یهو پسر کوچیکت از تشنگی گریش بند نیاد...ببری براش اب بخوای با تیر بزنن تو گلوش...من باشم دیگه طاقت نمیارم...اصلا هیچ طاقت نمیاره...من بچه ندارم...ولی تصور اینکه یه بچه رو تو اون حال ببینم هم دیونم میکنه...چقدر حسین سفت بود و چقد شمر و یزید بیرحم....یهو بری که بجنگی که تموم شه همه چی...بچه داداشتو ببینی...که میاد نجاتت بده...مگه چند سالش یود لعنتیا که زدینش....مگه شما خودتون بچه ندارین...مگه نمیفهنین امانت چیه....نامردا مگه خودتون نگفتین بیاد...اومد...حداقل دو کلوم از حرفاش بشنوین....اول جون به لبش کردین با گرفتن عزیزاش حالام تشنه کشتینش....شما به چه دینی هسین لعنتیا....حالا همه این دردا رو از چشم زینب ببین...از چشم سجاد...با اجازه خدا من زینب و سجاد رو اسطوره صبر میبینم ....من اگه بودم تو همون لحظه اول کم نیاوردم پشت پا میزدم به دین یا هرچیز دیگه....چی داشتن اینا که کم نیاوردن...دنبال چی بودن سر چی جنگیدن....دین؟ایمان؟ اگه اونا مومنن ما چی ایم...یه مشت ادم که داریم روزو با ۴ رکعت نصفه نیمه و بی حواس سر میکنیم...دروغ میگیم...تهمت میزنیم...غیبت میکنیم و هزار غلط دیگه و بعد نیگم من به دین حسینم....من کجا و اون کجا....اصلا نگاه اون به زندکی چی بود و نگاه من چیه...باید کمی روی خودم کار کنم..من نمیخوام مایه ننگش بشم